الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

364

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

اصلا فكانت الجمله الفعليه مثلها 1 ) و ربما يؤيد 2 ) ذالك 1 ) جمله اسميه [ مؤيد دوم براى عدم دخول زمان در افعال ] 2 ) مؤيد دوم براى عدم دخول زمان در فعل : مقدمه : فعل ماضى و مضارع گاهى به صورت حقيقى به كار مىروند يعنى فعلى در زمان قبل اتفاق افتاده و ما از آن خبر مىدهيم مثلا ديروز سفر انجام شده و ما از آن خبر مىدهيم ( سافر زيد ) و همچنين در مورد مضارع فعلى محقق نشده ولى ما از آينده خبر مىدهيم . گاهى مواقع هم فعل ماضى و مضارع حقيقتا ماضى و مضارع نيستند بلكه فعل ماضى حقيقتا در آينده اتفاق مىافتد ولى نسبت به چيز ديگرى ماضى است و همچنين فعل مضارع حقيقتا در گذشته رخ داده است ولى نسبت به چيز ديگرى فعل مضارع مىباشد كه به آن فعل ماضى و مضارع اضافى مىگويند . مثلا فعل ماضى در جمله ( يجيئنى زيد بعد عام و ضرب قبله بايام ) ، ماضى اضافى است يعنى فعل ( ضرب ) حقيقتا در آينده اتفاق افتاده ولى نسبت به چيز ديگرى كه آمدن باشد گذشته به حساب مىآيد . و همچنين فعل مضارع در جمله ( جاء زيد فى شهر كذا و هو يضرب فى ذالك الوقت او فيما بعده ) مضارع اضافى مىباشد يعنى فعل يضرب حقيقتا در گذشته اتفاق افتاده و تمام شده است ، ولى وقتى آن فعل را با جاء در مثال فوق مقايسه مىكنيم ، مضارع اضافى است . همه نحويين ماضى و مضارع اضافى را حقيقتا ماضى و مضارع مىدانند و قائل به مجاز نيستند . حال اگر زمان در موضوع له افعال دخيل بود نبايد ماضى و مضارع اضافى را حقيقتا ماضى و مضارع بدانيم بلكه بايد قائل به مجاز در اين گونه از افعال شويم زيرا در